|
حرف های دل |
|
تا خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست - امید به خدا |
من این شعر غم افزا را شبی صدبار می خوانم چه می خواهم از این دنیا ،از این دنیای افسونگر قسم برپاکی اشکم جوابم رانمی دانم شروع کودکی هایم، سرآغاز غمی جانکاه از آن غم تا به فرداها پراز تشویش ،گریانم بهار زندگی رامن هزاران بار بوییدم کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم به سوی در گه هستی٬ هزاران بار ٬رو کردم الهی تابه کی غمگین دراین غم خانه می مانم خدایا باتو می گویم حدیث کهنه غم را بگو بامن که سالی چند دراین غم خانه مهمانم دلم تنگ است از دنیا چرایش رانمی دانم ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم ...
دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:45 توسط ثریا |
باتوهستم ای مسافر,ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت,منوازیادتوبرده...منوازیادتوبرده هنوزم هوای خونه عطردیدار تو داره گل به گل ,گوشه به گوشه ,تورویادمن میاره باتومن چه کرده بودم؟که چنین مراشکستی؟ بی وداع وبی تفاوت, سردوبی صداشکستی!سردوبی صداشکستی! ... این اپ مخصوص مریم هست.هفته پیش همین موقع,عقدش بود.بماندازکجاوچطوری فهمیدم.فقط میخواستم بگم مریم خانوم,خیلی زودهمه حرفاتونوفراموش کردین!!!!!!!!! عروسیتو بهت تبریک میگم!امیدوارم روزهای خوب وخوشی رادرکنارخانواده ات داشته باشی.موفق باشی. به اشک من توخندیدی,ناله هاموتونشنیدی,شکستی غرورم,زمونه توسنگ صبورم دلگیرم ازتوتابی نهایت پس تا قیامت خداحافظ خداحافظ خداحافظ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 13:53 توسط ثریا |
خدای من! گناهانم لباس خواری برتنم کرده است ودوری از تو, درماندگی را ارایشم شده است و افزونی لجن گناهانم , ماهی دلم را میرانده است.
ای نهایت ارزویم!ای زیباترین مطلوبم!ای تنها پاسخگویم! و ای محبوب دلم!ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت زنده گردان.
به عزتت سوگند که جز تو مر گناهان خویش را بخشنده ای نمی یابم و شکستگی خویش را جز تو پیوندی نمی بینم.
من اینک با بالهای تواضع به بارگاه تو بازگشته ام وپیشانی خشوع و خواری خویش بر درگاه قدرتت نهاده ام.
اگر از در رحمت خویش برانیم, به کدامین در پناهنده شوم و اگر از قله رافت فرو افکنیم, به کدامین دامنه بگریزم؟...که صد افسوس از خجلت و رسوایی ام و...هزار افغان از توشه راهم.
ای بزرگ بخشاینده ی گناهان بزرگ و ای به هم اورنده و پیوند زننده ی استخوان های شکسته!
از عظیم گناهانم, هلاک کننده هایش را ببخش و از قبیح رازهایم, رسواکننده هایش را بپوش ومرا در گرمای حضور قیامتت, از خنک گواری عفوت بنوش.
خداوندا
!بلند پرده ی زیبای گذشتت را برچشمان گنهکار خسته ام دریغ مکن.
خدایا
!مر گناهانم را سایه روشن رحمتت بیار و مر عیوبم را ابر پربار رافتت ببار...
خدای من
!ایا بنده ی فراری جز به سوی مولای خویش برمیگردد و از خشم کیفربار او, جز در کنار او پناه میگیرد؟...
معبودمن
!اگردر ورود به بارگاه توبه ات پشیمانی است, به عزتت سوگند که من به این در اویخته ام و اگر استغفار از گناه, تیشه ای مرریشه گناهان راست, این تیشه استغفارمن! حق خشنودی از ان توست, تویی که با باران رحمتت غبار گناهان را از صفحه دل می شویی.
خدایا
!به قدرتت, که به سویم چشم بگردان وبا ابر بردباریت بر بیکران دشت گناهانم بگذر.
و علی رغم ان چه فقط تو می دانی , بر سرم دست مدارا بکش.
معبود من
!تویی که بندگان را به بارگاه عفوت دری گشودی و توبه اش نا امیدی و فریاد زدی که:"هلا مردمان به سوی من ایید, امدنی نادمانه و عاشقانه"
پس چیست عذر ان که در را گشاده ببیند وارام و قرار بگیرد؟
خدای من
!اگر گناه از بنده زشت است, عفو که ازسوی تو زیباست.
معبودم
!من اولین عصیانگرتونیستم که بر او بخشیدی و در سایه ابر احسانت بر او باریدی.
ای دریابنده درماندگان!ای دردسوز دردمندان!و ای بزرگ نیک پردازان!ای داننده هر چه نهان وای زیبا پوشاننده هر اشکار وپنهان!
تو را میانجی گناهانم و کرم وجودت گزیدم و از میان هر انچه هست, برای ورود به درگاه رحمتت تو را برگزیدم.
خدایا
!استجابت کن دعای مرا و مسوزان ریشه نهال ارزوی مرا و بپذیر رجعت مرا و بپوشان فضیحت مرا.
ای پذیرنده ترین پذیرندگان!و ای پوشنده ترین راز پوشان! و ای مهر گسترترین مهربانان!
منبع
:دست دعا, چشم امید; سید مهدی شجاعی; ناشر:کتاب نیستان.
+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 10:56 توسط ثریا |
خدایا... الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟ چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟ چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟ اما مهربان خالقم! تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم این کلام را نگفته باشم خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم خدايا قلبم تشنه نور و عشق توست هر روز به افكار و آرزوهايم بيا به روياهايم، در خنده هايم و اشكهايم از سر رحمتت در فراموشي هايم پديدار شو به عبادتم،به كار،زندگي و مرگم بيا خدايا .ياريم كن تا به اين مقام برسم كه احساس كنم كه كسي از من غنيتر نيست زيرا از عشق و شادي برخوردارم ياريم كن تا به اين مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبريز كند به اين مقام برسم كه بگويم . بيا فقر، بيا درد وقتي كه خدا شهريار قلب من است هيچ گزندي به من نميرسد همه چيز ميگذرد مانند رويا مي آيند و مي روند من در شادي بي مرگي هستم و ترسي ندارم زيرا كه او در من ساكن است و سايه جاودانه او بر روح من حكمفرماست و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن که تو می خواهی آه خدايا......
چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :
و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 20:20 توسط ثریا |
من خدا را دارم.... یک اتاق ،اندکی نور،سکوت من خدا را دارم
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان ... قاه قاه
معنی اشک ... کبودی ،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق ،اندکی نور ، ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 12:33 توسط ثریا |

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 19:52 توسط ثریا |
مريم به ابوالفضل سپردمت,خودش جوابتوميده تاحالاکسی اینطوری ناراحت وداغونم نکرده بود ولی تو,توکه فکرمیکردم دوست خوبمی مثل خواهرمی خيلي سخته چيزي رو که تاديشب بوديادگاري
اصلاتوقع چنین رفتاری رو ازت نداشتم
صبح بلندشي وببيني که ديگه دوسش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي اشتي
بي وفا شه اون کسي که جونتو براش گذاشتي
خيلي سخته که تو زمستون, غم بشينه روي برگها
ميسوزونه قلبو طعم تلخ بعضي حرفها
خيلي سخته که ببينيش تو يه فصل طلائي
کاش مجازات بدي داشت توي بارون, بي وفايي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 18:45 توسط ثریا |
| ||||||